هایکو free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
زبان، وسواس دستور دارد
نگاه شاعر اما
آیین نامه را تغییر خواهد داد
آنقدر همیشه جایم خالی بود
که بالاخره
جایم خالی شد
تا حدودی سرد
تا حدودی درد
لحظههای تا حدودم را
تا حدود آفتاب صبح راهی کن!
از چند بهار
تا چند بهار . . .
تکرار کنم بهانۀ بودن را؟
ابر، بارانی به تن کرده است
میرود
و از جیبهایش شعر میریزد.
باخت ...
به خیالش ،
حکم
دل
بود.
تو اکسیژن آبهایی:
به چشمان من اشک
و آن سویِ این شیشه
بارانِ نم نم.
ابرها هم دلشان تنگِ تو بود
بر سرِ شهر
دل از گریه نکندند هنوز.
باد
دنبال چه میگردد
در جملههای علف؟
به یاد آوردنت
هر روز
درد آور ترین شکل فراموشی است.